![]() |
![]() |
|
|
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود چون ابر سبک بالان می باریو می بارم من درده محبت را هرگز به تو نسپردم این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
تنهاترین حرفم بر روی لبهاتان تنهاترین رازم ناگفته و خوانا تنها ترین نورم در صبح فرداتان تنهاترین فریاد کم حرف و پر معنا تنهاترین امید بر یک دل خسته تنهاترین آواز تنهاترین نجوا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
تو در دلت فقط غم بود و من در دلم فقط غم. تو به هزار غم خودت می اندیشیدی و من به هزار و یک راه که غم هایم را پشت یک لبخند پنهان کنم که غمی به غم هایت نیافزایم. همه آنچه از منِ من مانده بود آغوش کردم و جا دادمت در «من». تو «تو» شدی. جستی؛ در نابودی من بود شدی. خاکسترم را بر آب ریختی. دیگر مجسمه نبودی. طغیان بودی. به خاکسترم که ویرانه بر آب می رفت مستانه بالیدی و از آنچه ساختی خوشنودگشتی. و غروب مرا کم بودی. دیگر نه من مانده بود و نه آغوشی و نه کودک خردسالی که سر چهارراه داغ داغ محبت بفروشد به من و تو و نه پیرمرد فال فروش. فکر کرده ای هیچ که چه شد آنجا که نیروی رفته را بازیافتی؛ مرا کجا گم کردی؟ بی حتی «کاش دانسته بودم بودنم از نبودنت است» ی گذرا در خیالت. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
به من ميگفت فقط با تو به ياد تو برای تو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
های و هوی گريه هايم در نسيم افتاده بود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
این فضا سخت مرا می شکند این صدا سخت مرا می طلبد که بیا فرصت کار آخر شد و بشر در دل خود عاجز شد نه سخن محو نگاه نه وفا غرق گناه به خدا می ترسم به خدا می فهمم که سخن کوتاه است که فضا طاقت دیدار مرا باز ندارد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
ديگر نميگويم دلم تنگ است ميدانم تو ميداني |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
سری بزن به دفترت! {برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کليک کنيد}
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
دیر گاهیست که تنها شده ام {برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کليک کنيد} ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط یوسف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان دلتنگیها |
| پیوندها |
|
خوابی دیدم که ای کاش تعبیرش تو باشی قانون شکن یک کنج خلوت برای دلم می خوام,همین!{لیلا} baby blue{تاتی} تنهایی نمناک من |
|
RSS
|